خرید بک لینک

چون بوی تو را به سر برم در همه جان   /   مدهوش شوم به در روم با سر و جان

از چرخ دمی برون شوم و اندر راه    /   آرام گذر کنم چو ماهی در ماه

این گوشه بود که رها کردم، این سمت بود که باید میگسستم، همین راه باریک که بسته بود و چشمانم را پرواز می داد تا پنجره های روشن به چراغ هایی ماتم زده و سرخ رنگ که در پس حریر پرده هایش روحی آزاد و رها گام برمی داشت و سبکدلانه می خرامید. و من در انتظار سایه ای که بر پرده نقش بندد، خالی شده از غم و شادی، از ترس و دلهره، ساده و بی پیرایه ایستاده بودم و در دلم نقطه ای روشن که از هم گسیخته بود و در تنهایی به سیاهی تن داده بود آرام آرام محو میشد، نوری که سالیان دراز در پس صورتها باقی مانده بود و سخن میگفت و راه می رفت. اینک تنها و بی هدف در راه بازگشت قدم می گذاشتم و خویشتن را به باد می سپردم.

برچسب: نویسنده: نیکی حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 23:59

صفحه بندی