چون بوی تو را به سر برم در همه جان / مدهوش شوم به در روم با سر و جان
از چرخ دمی برون شوم و اندر راه / آرام گذر کنم چو ماهی در ماه
این گوشه بود که رها کردم، این سمت بود که باید میگسستم، همین راه باریک که بسته بود و چشمانم را پرواز می داد تا پنجره های روشن به چراغ هایی ماتم زده و سرخ رنگ که در پس حریر پرده هایش روحی آزاد و رها گام برمی داشت و سبکدلانه می خرامید. و من در انتظار سایه ای که بر پرده نقش بندد، خالی شده از غم و شادی، از ترس و دلهره، ساده و بی پیرایه ایستاده بودم و در دلم نقطه ای روشن که از هم گسیخته بود و در تنهایی به سیاهی تن داده بود آرام آرام محو میشد، نوری که سالیان دراز در پس صورتها باقی مانده بود و سخن میگفت و راه می رفت. اینک تنها و بی هدف در راه بازگشت قدم می گذاشتم و خویشتن را به باد می سپردم.
برچسب:
نویسنده: نیکی حسینپور